| X Close | ||

همیشه می گفتم به هرکس التماس دعا
اما این بار التماس می کنم دعا را
ای خوبان سحرخیز دعایم کنید مرا که میان زمین وآسمان مانده ام بسیار نیازمند دعایم
ای شیدوشفق زعشق تو درتب وتاب
اجزای وجود عالمی نقش برآب
خم کرده غم غیبت تو پشت فلک
خورشید ولا بر این اسیران تو بتاب
می روی ونمی رود از سرمن هوای تو
داده فلک سزای من تاچه بود سزای تو
کاش می دانستم این سزای کدامین گناه است
بخوان به نام عشق وسرگشتگی
بخوان به نام دلدادگی
بخوان به نام هرچه خوب است وماندنی ست
بخوان که کسی چون تو خواندن آیه های شوق را نمی داند .
عید سعید ![]()
امسکت بالقلم
لاکتب همومی
فبکی القلم قبل ان تبکی عیونی
قلم را برداشتم که غم هایم را بنویسم
پیش از آنکه چشمانم بگرید ،قلم گریست
اماهیچ چیز این دنیا دست من نیست .من برگی ام سرگردان درمیان تندباد روزگار.
کوه پنجم مرا به خود می خواند ...آه کجایی ایلیا
دگراین دل سرماندن ندارد
هوای درقفس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیا دلم سوخت
که دیگر بارسوزاندن ندارد
رفتنت را به سوگ نشسته ام ،اما تو هنوز اینجایی.
آهنگ رفتن کرده ای ،صبرکن ...نگاهی به این سو وآن سو بینداز.
چشم هایی را ببین که نگران تواند،قلبی رابیاب که هرضربانش به خاطرتوست .
به حرمت اشک های این چشم ،به خاطر تپش های آن قلب لختی بمان .راه باز است وسفر راتاهمیشه می توان همراه شد .اما این دل خراب اگربروی دیگر دل نمی شود .
رحم کن
رحم کن
رحم کن
من همانم
که تورا درنادیدنی ترین لحظات می بینم
من همانم
که صدای تورا آنگاه که سکوتی تلخ
سایه اندازاست می شنوم.
من همانم
که بی توهیچم وبعد تو پوچ
من همانم
که عزم کرده ام بی تو دیگر نباشم
پس
این من نیستم که سخن می گویم
این نجوای نام توست که فریاد می کند.
